تبليغاتX
نما
***نیایش پیوند شاعرانه با هستی است. ربطی به مذهب خاص تو ندارد.***
با سلام به دوستان گرامی

بعد از مدتی تلاش رادیو نما ۸۶ راه اندازی شد. امیدوارم خوشتان بیاید.

+ نوشته شده در  جمعه 18 مرداد1387ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط میثم مکارمی  | 

در حسرت تیمارت هستم. که دستی شود بر سرم و چشمی که گرمای محبتی در دلم بکارد و در حسرت شکستنم. شکستن بغضی که این گونه سنگینی می کند.

می گویند همسایه ای، نزدیکی. آنقدر نزدیک که هیچ گاه سایه ات از سرم جدا نمی شود. می گویند که عاشقی و شیدا ، و عاشق و شیدا می خواهی و خاک آنقدر با زلال لطف ارزش می دهی که همرازت شود. می گویند مهربانی، آنقدر که مهربانی مادر ، درپیش مهر تو هیچ است بلکه کمتر از هیچ و من در حسرتم. در حسرت یک جام ، راز و نیاز و یک کام سیر اشک.

ای نزدیکترین همسایه! در حسرت آنم که خود را در اقیانوس بی کران آغوشت رها کنم. در حسرتم، عاشق، که واژه عشق را بفهمم و شیدایی را به پرواز در آریم. اما چه کنم که نمی توانم...

ای نزدیکترین همسایه...

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط میثم مکارمی  | 

امروز می خواستم در مورد فاطمه بنویسم اما هر چه سعی کردم نتونستم و فقط این جمله رو تونستم بنویسم:

یا فاطمه الزهرا ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط میثم مکارمی  | 

با سلام به شما دوستان عزیز. با عرض شرمندگی توی این مدت سرگرم کار بودم و وقت نمی کردم که وبلاگمو آپ کنم . این بار با  یک شعر از آقای علیرضا قزوه که در کتاب بررسی شعر دفاع مقدس تالیف آقای علی مکارمی نیا چاپ شده وبلاگمو آپ می کنم . امبدوارم خوشتان بیاید.

راستی پیشاپیش روز آزاد سازی خرمشهر مبارک

آن روز ها که فیلم یاد هندوستان نکرده بود

شعرهایم را در کوزه می گذاشتم

و آبش را با اجازه می خوردم

و امروز می خواهم شاعری باشم

با شمشیر وجدان در دست

و واژه هایم را به مواخذه بگیرم...

ما با یک سماور برقی متمدن شدیم

و یا گرفتیم بگوییم:

- مرسی، عالیجناب!

و امسال سال قحطی عاطفه بود

سالی که آخرین بازمانده های انوری

دیوانشان را چاپ کردند

و رفوزه های هنری

با تک ماده دیپلم افتخار فبول شدند

و هیچ کس به ریش داران بی ریشه نگفت

بالای چشمتان ابروست

جنگ که تمام شد

عمو جان فرانک هم از فرانسه برگشت

هنرمندان برای گاو مش حسن رمان نوشتند

و برای یه قل دو قل

آخرین فیلمشان را ساختند

و هنرمندان دلسوز

در فضای ملکوتی چوب گردو

به مصاحبه نشستند

و باز همان آش و همان کاسه...

بیا بی خیال باشیم

در روزگار چرخش های صدو هشتاد درچه

در روزگار جوک و غیبت

یادش بخیر

تلخ و شیرین

داریوش و گوگوش

نعمت نفتی

گل گفتی ...

این همه خون، حجامت ملت بود

تا حاج آقا همچنان چلوکباب سلطانی کوفت کند

تا قلیان بکشد

به تسبیح شاه مقصودش بنازد

و با تلفن زیمنس معامله کند

و گاه هوس تمذن به سرش می زند

به فرنگ برود

و از شب نشینی هایش فیلم ویذدیویی بگیرد

تا اگر نانش آجر شد

آجر را گرانتر از نان بفروشد!...

راستی چرا بعضی

از سادگی انقلاب سو استفاده می کنند؟

دانشگاه به کلله و دمنه معتاد است.

معلمها به رونویسی از تکلیف کبری اکتفا کرده اند.

و هنرمندان مرتب برای هم

جادو و جنبل می کنند...

بگذار صغری سر بچه هایش را

با سیراب و شیردان گرم کند

زینب همچنان پیه آب کند،

مادر سه شهید دق کند

امام خون دل بخورد

حلیمه به خاک سیاه بنشیند

و حاجی آق صیغیه ی چهاردههمش را بخواند

منتظر نظر های شما در مورد این شعر هستم

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط میثم مکارمی  | 

تاریخچه (Valentine) چند سالي ست حوالي۲۵ بهمن ماه (۱۴ فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد...

 روز ۲۹ بهمن روز سپندار مذگان روز عشق بر همه دوستان شاد باد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط میثم مکارمی  | 

نام فیلم: طلوع

تهیه کننده:انجمن سینمای جوانان ایران دفتر اردبیل، میثم مکارمی ینا

نویسنده و کارگردان:میثم مکارمی ینا

تصویر بردار : عارف نامور

نور پرداز: بهمن طهماسبی پور

صدا بردار: یعقوب لطفی، قاسم شعاری

مدیر تولید: حمید عزیزی

طراح انیمیشن: نسیم مکارمی نیا

منشی صحنه: سارا دانشور

بازیگران: علی حقی، سمیه بدلی

خلاصه داستان: رضا طلبه ای جوان است که در یکی از حوزه های علمی در حال درس خواندن است. او برای پیدا کردن راز آفرینش و حقیقت تصمیم می گیرد چهل روز در طبیعت بگردد تا شاید ذره ای از راز را بیابد. در روز آخر و چهلمین روز ...

برای مشاهده پشت صحنه ی فیلم اینجا را کلیک کنید 

لطفا در نظر سنجی وبلاگ شرکت نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط میثم مکارمی  | 

زينب است و يک وسعت ، تاریخ حریّت و شجاعت، زینب است و یک آغوش معطر، عفاف و حیا. زینب است و یک دهان فریاد و خروش بر ضد ستم و افشاگری بر ضد سلطه فریب. مردانمان از او درس جوانمردی می آموزند. زنانمان در مکتب او الفبای دینداری و حق مداری را می آموزند. ای زینب! ای تندیس صبر و وفا ! حدیث وفا را از تو آموختیم که پروانه وار گرد شمع حسین (ع) می چرخیدی و خود را به آتش این عشق می زدی. ای زینب ! صبر را از تو آموختیم که از دریای خون گذشتی و شهادت ۷۲ ستاره را با چشم دیدی و بر پیکر خورشید و حنجر خونین بوسه زدی. ای زینب ! ای آئینه ی فاطمه نما...!

+ نوشته شده در  شنبه 29 دی1386ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط میثم مکارمی  | 

سالها پیش در این حوالی، رودخانه ای می گذشت. رودخانه ای که وقتی فضای زیبای باغ را، سکوت می گرفت، صدای امواج رودخانه، سکوت باغ را می شکست. اما افسوس مدتی است که دیگر، رودخانه ای جاری نیست و همه جا را سکوتی مرگبار فرا گرفته. سکوتی که از این باغ زیبا و چشم نواز، افقی دهشتناک ساخته. سکوتی پر از سیاهی و رخوت. و این دود سیاه و افق تیر، شوره زار مردان کوفه است. که صف در صف در مقابل فرزندان کوثٍر ایستاده اند. اینان که بوی یاس در مشامشان پیچیده، با فرزندان یاس چه می کنند.

 

سایت شخصی

انجمن سینمای جوانان ایران دفتر اردبیل

کارگاه فیلمنامه نویسی انجمن سینمای جوانان ایران دفتر اردبیل

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط میثم مکارمی  | 

شبها که آسمان را نگاه می کنم ، چشمم را مراقبم که پلک بر پلک نگذارد تا از درخشندگی جمال ستارگان محروم نشوم. در میان شب ها، شب هایی هستند که سیاهی آسمان بالای سرم را ستارگان زیادی پُر کرده اند. با خودم می گویم، این شب برای سحر شدن بسیار عجله دارد. چرا که آسمان با ستارگانی که به دامن خویش آویخته گویی به استقبال سحر می رود. اما امشب این نور از سمت دیگری می آید.


سایت شخصی خودم

سایت رسمی انجمن سینمای جوانان ایران درفتر اردبیل راه اندازی شد.

سایت رسمی کارگاه فیلنامه نویسی انجمن سینمای جوانان ایران دفتر اردبیل راه اندازی شد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط میثم مکارمی  | 

وقتی با کسی که دوستش داری و دل در گرو مهرش نهاده ای پیمان می بندی، گویی تمام وجودت با آن پیمان قفل می خورد. انگار که آن پیمان، حد زنده بودن توست. این پیمان که با محبوب بسته ای قاب بلوری می شود به دور زندگیت که اگر بشکنی اش، گویی زندگی خود را به بازی گرفته ای. تا پای جان با تمام توان بر سر پیمانت هستی و هرگز آن را از خاطر نمی بری و چه پیمانی زیباتر، محکمتر و واقعی تر از پیمان انسان با محبوبش.

سایت شخصی خودم

سایت رسمی انجمن سینمای جوانان ایران درفتر اردبیل راه اندازی شد.

سایت رسمی کارگاه فیلنامه نویسی انجمن سینمای جوانان ایران دفتر اردبیل راه اندازی شد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط میثم مکارمی  | 

... و ناگهان

قیصر امین پور

به تاریخ پیوست.


به یادش...

سه شنبه

چرا تلخ و بی حصله؟

سه شنبه

چرا این همه فاصله

سه نشبه

چه سنگین! چه سرخت، فرسخ به فرسخ

سه شنبه

خدا کوه را آفرید!

صلوات بر روح بلندش

سایت شخصی خودم

سایت رسمی انجمن سینمای جوانان ایران درفتر اردبیل راه اندازی شد.

سایت رسمی کارگاه فیلنامه نویسی انجمن سینمای جوانان ایران دفتر اردبیل راه اندازی شد. 

+ نوشته شده در  جمعه 11 آبان1386ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط میثم مکارمی  | 

ای واژه آسمانی! هر شب با نام بلندت به معراج می روم و در ستاره باران اشک، یاد تو را در دلم می نشانم. ای بهار! سرمای رخوت بار زمستان هجران، استخوان های انتظارم را می آزارد. مرا بیش از این چشم انتظار رویش های سبز مگردان. بیا و گل حضورت را در باغ های دلم شکوفا کن. بیا که غنچه ها در اندوه تو جامه می درند. بیش از این درختان را برهنه مپسند. بیا و پیراهنی از شکوفه بر تن باغ کن.

ای بیکران نجابت

سایت شخصی خودم

سایت رسمی انجمن سینمای جوانان ایران درفتر اردبیل راه اندازی شد.

سایت رسمی کارگاه فیلنامه نویسی انجمن سینمای جوانان ایران دفتر اردبیل راه اندازی شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 9:32 بعد از ظهر  توسط میثم مکارمی  | 

دوباره شب شد. دوباره تازیانه ها بالا رفت و بر پوست و گوشت ما نشست. سیاه چاله ها که او از خاک انباشته بوددوباره از انسان ژر شد. گرد یتیمی بر چهره ی ما نشست. زخم عمیق مظلومیتمان دوباره سر باز کرد و خون تازه بر آسمان پاشید. خدایا به مظلومیت علی(ع) استمرار سیاه چاله ها و تداوم زخم ظالمانه خنجر ها و سنگینی هماره سلطه ها را بر ما مپسند و چشم ما را به ظهور فرزند قائم علی روشن کن.

سایت شخصی خودم

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط میثم مکارمی  | 

بهار آمد ، اما تو نیامدی. - وقتی بهار با سپیدی شکوفه هایش از دریچه چشمانم سرک می کشد، موج اشکی فرو خفته از درون سینه تنگم به دیوار دل می کوبم و تو را می جوید. بهار زیباست ، لطیف و دوست داشتنیست. اما بی تو ای زیباترین، ای لطیف ترین ، ای بهار جان و ای طراوت بهار، هیچ زیبایی دلم را بر نمی انگیزد، که دل در فراق تو سوخته دارم و نگاه در راه تو خیره.

سایت شخصی خودم

خوش آمدید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط میثم مکارمی  | 

دلم برای خدا تنگ شده. ندای درونی را می شنوم که می گوید بنشین. کمی با او از زبان دل سخن گو. شاید دلتنگی به پایان رسد و یا حداقل مرهمی باشد تا سیاهی های این دلتنگی کمی زدوده شود ولی هر چه هست برای او دلتنگ دلتنگم

با سلام به دوستان عزیز

سایت شخصی خودمو راه اندازی کردم. اگه لطف کنید و سری هم به اونجا بزنید ممنون می شوم

ورود enter

+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 1:28 قبل از ظهر  توسط میثم مکارمی  |