نما 86

.:: نیایش پیوند شاعرانه ای با هستی است و ربطی به مذهب خاص تو ندارد ::.

سایت شخصی

www.maisam.ir

خوشحال میشم اینجا ببینمتون

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1391ساعت 0:46  توسط میثم مکارمی  | 

تجربه نو

چند وقت هست که تو خانه هنرمندان نمایشگاه عکسی با عنوان 10 روز با عکاسان، که دو تا از عکس های من هم اونجا تو تالار زمستان به نمایش گذاشته شده.

تو تلوزیون کار کردن حس های خودشو داره، تو هیچ وقت نمیتونی در حالی که برنامت در حال پخش هست کنار بیننده هات باشی و حس و حالش رو درک کنی، تو خیابون که قدم میزنی همیشه از کنار این افراد میگذری، در حالی که نمی دانی آیا برنامت را دیدن یا ندیدن! چه حسی داشتند، هیچ گونه باز خوردی از اونها رو نمیتونی درک کنی، گه گاه بین دوستام که میدونن چی کار کردم، و چی ساختم، میشینیم نقد های فنی میکنیم، اما نقد اصلی رو بیننده های عام میکنن، برنامه ای که برای اونا ساختی، باید اونا بهت بگن که چه چوری بوده،

اما وقتی نمایشگاه عکس افتتاح شد، به صورت اتفاقی پشت یه زوج ایستاده بودم و اونها داشتند در مورد عکسم حرف میزدن، حس جالبی بود، حسی که تا به حال هیچ وقت درکش نکرده بود و یا دو تا جوون وقتی به عکس من رسیدن گفتن: این عکاسش اسکل بوده، همه رفتن از جنازه، مردم و خرابه عکس گرفتن ، این رفته از گوسفند عکس گرفته. البته اینم بگم که گوسفند نبود و گوساله بود، خندم گرفته بود و یا این که یه پسر و دختر داشتند در مورد ساختار عکس حرف هایی میزدن که یک کلمشو هم نفهمیدم چی بود! و یا دختر بچه کوچولویی که گفت(آخه، حیونی، داره  آب میخوره) و خیلی چیز های دیگه که حس های جالبی همراه داشت.

پی نوشت: فقط یاد خودم باشه وقتی رفتم نمایشگاهی، چیزی؛ همونجا در موردش چیزی نگم، شاید صاحب اثر پشت سر من ایستاده باشه یا روی نیمکت نشسته و داره به حرفام گوش میده!


عکس های نمایشگاه رو می تونید اینجا ببینید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1391ساعت 0:23  توسط میثم مکارمی  | 

گفتم دوستت دارم
نظر لطفم نبود...
نظر دلم بود !

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 16:22  توسط میثم مکارمی  | 

خسته شدم
از گفتن آنچه نمی‌شود
گفت!





بیژن جلالی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 1:56  توسط میثم مکارمی  | 

آن روزی که می ترسیدم،رسیده اما...

من هنوز نرسیده ام

چقدر تند می رسد آن که نباید ...

                 وتند تو را می برد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1391ساعت 21:21  توسط میثم مکارمی  |